تبلیغات
وبلاگ دانشجویان مدیریت 88 دانشگاه شیراز - گزیده ای از قصیده آبی،خاکستری،سیاه
تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392 | 02:58 | نویسنده : سیدعباس علوی

باد کولی ، ای باد


تو چه بیرحمانه


شاخ پر برگ درختان را عریان کردی


و جهان را به سموم نفست ویران کردی


باد کولی تو چرا زوزه کشان


همچنان اسبی بگسسته عنان


سم فرو کوبان بر خاک گذشتی همه جا ؟

 

 

آن غباری که برانگیزاندی


سخت افزون می کرد


تیرگی را در دشت


و شفق ، این شفق شنگرفی


بوی خون داشت ، افق خونین بود


کولی باد پریشاندل آشفته صفت


تو مرا بدرقه می کردی هنگام غروب...

 

دشتها نام تو را می گویند


کوهها شعر مرا می خوانند


کوه باید شد و ماند


رود باید شد و رفت


دشت باید شد و خواند


در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟


در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟


در من این شعله ی عصیان نیاز


در تو دمسردی پاییز که چه ؟


حرف را باید زد


درد را باید گفت

..



  • بک لینک | قالب وبلاگ | گسیختن