تبلیغات
وبلاگ دانشجویان مدیریت 88 دانشگاه شیراز - خداوندا
تاریخ : شنبه 28 اردیبهشت 1392 | 21:54 | نویسنده : سیدعباس علوی
پریشانم،چه می خواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی . .
خداوندا ! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی؛لباس فقر پوشی؛ غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی؛زمین و آسمان را کفر می گویی؛نمی گویی؟!
خداوندا ! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف تر عمارت های
مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد ؛زمین و آسمان را کفر می گویی؛نمی گویی؟!
خداوندا ! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت ؛
خداوندا تو مسئولی ... خداوندا
تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...


  • بک لینک | قالب وبلاگ | گسیختن