تبلیغات
وبلاگ دانشجویان مدیریت 88 دانشگاه شیراز
تاریخ : دوشنبه 7 مرداد 1392 | 01:10 | نویسنده : سیدعباس علوی

ما

راویان قصه های شاد و شیرینیم.

قصه های آسمان پاك .

نور جاری ، آب.

سرد تاری ، خاك.

قصه های خوشترین پیغام.

از زلال جویبار روشن ایام

قصه های بیشه ی انبوه، پشتش كوه ، پایش نهر.

قصه های دستِ گرم ِ دوست در شب های سردِ شهر.

ما

كاروان ساغر و چنگیم.

لولیان چنگمان افسانه گوی زندگیمان ، زندگیمان شعر و افسانه.

ساقیانِ مستِ مستانه

ما

فاتحان شهرهای رفته بر بادیم

با صدایی ناتوانتر زانكه بیرون آید از سینه ،

راویان قصه های رفته از یادیم.

كس به چیزی، یا پشیزی، برنگیرد سكه هامان را.

گویی از شاهی ست بیگانه .

یا ز میری دودمانشان منقرض گشته.

گاه گه بیدار خواهیم شد زین خواب جادویی ،

همچو خواب همگنانِ غار،

چشم می مالیم و می گوییم : آنك ، طرفه قصرِ زرنگارِ صبحِ شیرینكار.

لیك بی مرگ است دقیانوس!

وای ، وای ، افسوس.»



تاریخ : سه شنبه 1 مرداد 1392 | 12:12 | نویسنده : سیدعباس علوی

به بازار می روم

گوشت گران شده

برنج گران

چای گران

دستم از خالی جیبم بیرون نمی آید

زنی با کاسه ای در دست رد می شود

ادای مردی پولدار را در می آورم

و می روم…

جلیل صفربیگی



تاریخ : دوشنبه 31 تیر 1392 | 00:08 | نویسنده : سیدعباس علوی

پنج وارونه چه معنا دارد

خواهر کوچکم این را پرسید

من به او خندیدم

کمی ازرده و حیرت زده گفت

روی دیوار و درختان دیدم

باز هم خندیدم

گفت دیروز خودم دیدم

مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد

انقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید

بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم

بعد ها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کردم

بی گمان میفهمی

پنج وارونه چه معنا دارد...؟



تاریخ : جمعه 21 تیر 1392 | 12:52 | نویسنده : سیدعباس علوی
دم غروب میان حضور خسته اشیا
نگاه منتظری حجم وقت را می دید
و روی میز هیاهوی چند میوه نوبر
به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود
و بوی باغچه را ‚ باد روی فرش
...
فراغت
نثار حاشیه صاف زندگی می کرد
و مثل بادبزن ‚ ذهن ‚ سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد می زد خود را
مسافر از اتوبوس
پیاده شد
چه آسمان تمیزی
و امتداد خیابان غربت او را برد
غروب بود
صدای هوش گیاهان به گوش می آمد
مسافر آمده بود
و روی صندلی راحتی کنار چمن
نشسته بود
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته


تاریخ : سه شنبه 11 تیر 1392 | 17:50 | نویسنده : سیدعباس علوی
 نلسون ماندلا رهبر افسانه ای مبارزات ضد تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی در بستر مرگ خفته است و هر لحظه امکان دارد چشم از جهان و زندگی فرو بندد؛ همان زندگی که سخت دوست اش می دارد واز شدت این دوست داشتن به سختی ها تن داد تا زندگی را برای خود و همه مردمانی که دوست شان می دارد دوست داشتنی تر کند.

« می بخشم اما فراموش نمی کنم » مشهور ترین جمله نلسون ماندلا ست که در ادبیات سیاسی جهان به ضرب المثل بدل شده است؛ همان سخنی که در کاخ باکینگهام بریتانیا – بزرگ ترین حامی رژیم آپارتاید- بر زبان آورد.

ماندلا- یا چنان که نزدیکان و دوستداران  او صدایش می کنند «مادیبا»- بیش از هر ویژگی دیگر به دو سبب شناخته شده است: نخست 27 سال حبس و زندان که 18 سال از آن در یک مکان بوده است و دیگر وداع داوطلبانه با قدرت در اوج محبوبیت ( در سال 1999 پس از 50 سال مبارزه و 5 سال ریاست جمهوری کنار کشید در حالی که یک انقلابی دیگر در قاره افریقا چنان مست قدرت بود و هست که هرگز حاضر به کنار رفتن نیست ؛ رابرت موگابه).

با این حال نباید ماندلا را محدود به این دو صفت دانست. چرا که از هنرهای دیگر نیز بی بهره نبود.
 یکی هنر بخشودن- در عین از یاد نبردن- که درهمان سخن مشهور او متبلور است. دیگری اما درک این واقعیت که سیاست یک سره ستیز نیست و گاه باید اهل سازش و مدارا و مذاکره هم بود. او در آخرین مرحله زندان خود و به سبب اعتبار و اعتمادی که کسب کرده بود به صورت محرمانه با مقامات دولت آفریقای جنوبی وارد مذاکره می شود و در کتاب خود ( در فارسی با عنوان « گفتار ها و پندارها» با ترجمه علی اکبر عبدالرشیدی)آورده است این ملاقات را به دوستان خود اعلام نکرده بود تا در روند مبارزه خللی وارد نشود . در همین مذاکرات حاضر به مصالحه می شود تا برای انتقال بدون خشونت جامعه از وضعیت تنش آلود همکاری کند و خود نیز طبعا از زندان بیرون بیاید.



از ویژگی های دیگر او این بود که سینه را از کینه ها شسته بود . به تعبیر مولانا سینه خود را با « هفت آب» از هر کینه شسته بود.

در این عبارات دقت کنید:« سیستم آپارتاید ، زخمی عمیق و پایا بر پیکر من و مردم من برجای گذاشت. التیام یافتن این زخم ها سال های بسیار و نسل ها زمان می برد. اما این ده سال ستم اثری جانبی نیز داشته است. این که افرادی چون اولیور تامبو،والتر سیسولو، رییس لوتولی، یوسف دادو ، رابرت سوبوکوه- مردانی با شهامت، درایت، شفقت و عقلانیت فوق العاده که شاید دیگرار تکرار نشود- به جامعه عرضه کرد و احتمالا برای به وجود آمدن چنین والامردانی آن استبداد و ستم لازم جلوه می کند. کشور من به معادن غنی و ثروتی که در آنها نهفته شهره است اما من بزرگ ترین ثروت این سرزمین را همین مردان و همه مردمان می دانم که از ناب ترین الماس پاک تر و خالص ترند.»

با این حال خود ماندلا را باید در زمره همین الماس ها دانست که در عین برندگی، درخشندگی داشت. در میان همه نوشته هایی که در سال های اخیر درباره ماندلا منتشر شده یکی از اشارات سفیر پیشین ایران در آفریقای جنوبی ( آقای جاوید قربان اوغلی) در هر مقاله که درباره اومی نویسد بیشتر به دل می نشیند. او که بارها از نزدیک با ماندلا دیدار رسمی و غیر رسمی داشته به دفعات بخشی از نطق او در ستایش سلف خود در کنگره ملی افریقا را نقل کرده و مادیبا را نیز مصداقی از همان توصیف دانسته است:«افلاطون می گفت اگربه آدمیان مانند فلزات نگاه کنیم به سه گروه تقسیم می شوند:طلا ، نقره وسرب.اولیور تامبو طلای ناب بود. به خاطر تیز هوشی و وفاداری و فداکاری.»

هر لحظه که « مادیبا» چشم از جهان فرو بندد بیش از هر توصیف دیگر همین وصف را از زبان دوستان و دوستداران او خواهیم شنید.

هنر بزرگ مادیبا اما «هفت آب شستن» سینه ازهمه کینه ها ست.(و نمی نویسم «بود» که ماندلا هم چنان هست).

تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392 | 10:05 | نویسنده : محمد شیروانی

در پیله تا به کی بر خویشتن تنی؟

پرسید کرم را مرغ  از فروتنی

تا چند منزوی در کنج خلوتی

دربسته تا به کی در محبس  تنی

در فکر رستنم ـپاسخ بداد کرم ـ 

خلوت نشسنه ام زین روی  منحنی

هم سال های من پروانگان شدند

جستند از این قفس،گشتند دیدنی

در حبس و خلوتم تا وارهم به مرگ

یا پر بر آورم بهر پریدنی

اینک تو را چه شد کای مرغ خانگی!

کوشش نمی کنی،پری نمی زنی؟

 
نیما یوشیج


تاریخ : یکشنبه 2 تیر 1392 | 20:56 | نویسنده : سیدعباس علوی

روزی تو خواهی آمد از كوچه های باران

تا از دلم بشویی غمـــهای روزگــــــاران

تو روح سبز گلزار گل شاداب بی خار

مرا از پا فكنده شكستنهــــای بسیار

تو یاس نو دمیــــده من گلبــــرگ تكیده

روزی آیی كنارم كه عشق از دل رمیده

ترا نادیدن مــــــا غــــــم نباشد

كـه در خیلت به از ما كم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روی

ولیكن چون تو در عالم نباشـــــد

روزی تو خواهی آمد از کوی مهربانی

اما زمن نبینی دیگـــر به جا نشــانی

میلاد مهدی(عج)، تصنیف سرخ ترانه های انتظار

بر شما مبارک باد.



تعداد کل صفحات : 38 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

  • بک لینک | قالب وبلاگ | گسیختن